مراد على شمس
755
با علامه در الميزان ( فارسى )
دست مىآيد كه روح ، حقيقت و موجود مستقلى است ، و موجودى است داراى حيات و علم و قدرت ، نه اينكه از مقولهء صفات و احوال بوده و آنطور كه بعضى پنداشتهاند : قائم به موجودى ديگر باشد ، قرآن كريم از سوى ديگر روح را معرفى مىكند به اينكه از امر پروردگار است ، و مىفرمايد : « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » « 1 » و سپس امر پروردگار را با امثال آيهء « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ » « 2 » معرفى نموده و مىرساند كه : امر خدا همان كلمهء ايجادى است كه خداى سبحان هرچيزى را با آن ايجاد مىفرمايد . و به عبارت ديگر : امر خدا همان وجودى است كه به اشياء افاضه مىفرمايد ، اما نه وجود از هرجهت بلكه از اين جهت كه مستند به خداى تعالى است ، و آميخته با ماده و زمان و مكان نيست . همچنانكه آيهء « وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ، و امر ما نيست ، جز يكى ( فرمان ما در عالم يكى است ) و در سرعت مانند چشم به هم زدن است » « 3 » به اين مجرّد از ماده و زمان و مكان اشاره دارد . زيرا تعبير مذكور در جايى كه گفته مىشود كه تدريج در كار نباشد ، يعنى مادى و محكوم به حركت مادى نباشد . از بيان مختصرى كه گذشت ، اين معنا معلوم شد كه روح ، كلمه حيات است كه خداى سبحان آن را در اشياء به كار مىبرد و آنها را به مشيّت خود زنده مىكند ، و به همين جهت آن را در آيهء « وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ، و اين چنين به تو وحى كرديم روحى از امر خود را » « 4 » وحى ناميده و القاى آن را بر رسول و
--> ( 1 ) . سورهء اسرى ، آيهء 85 . ( 2 ) . سورهء يس ، آيات 82 و 83 . ( 3 ) . سورهء قمر ، آيهء 50 . ( 4 ) . سورهء شورى ، آيهء 52 .